عباس شهنی مولف کتب تاریخ مسجد سلیمان مینویسد: مرادخان شاید تنها کسی باشد که از نسل اول صنعت نفت ایران باقی مانده است. او با 109 سال بیشترین شانس زندگی پس از بازنشستگی را داشته و هم اکنون در زادگاه خودزندگی میکند.
مراد فرضی کاهکش با اشاره بهاین که مسجد سلیمان 8 راننده ی قطار داشته و روزانه 5 قطار در آن مسیر تردد میکرد، میگوید: من راننده قطار شمارهی پنج بودم و این قطار مانند قطارهای دیگر در ایستگاههای ملکریم، تمبی، 22 میل، 5 میل، 16 میل، بتوند و آبگاه توقف میکرد و ایستگاه مبدا و مقصد هم درخزینه) و ویل وی بودند.
مولف کتاب تاریخ مسجدسلیمان در این زمینه میگوید در آن زمان معدن شن و ماسه شرکت نفت درتمبی و بتوند واقع بودند و قطار از این محل برای کالاهای ساختمانی بارگیری میشد.
در سال 1926 میلادی آب مصرفی مسجدسلیمان به طور عمده از رودخانه کارون و از راه درخزینه تامین میشد که خطوط لوله آن در کنار راه آهن بود. مراد فرضیکاهکش با اشاره به این که در چند دههی پیش در این شهر پیش از این که جاده ایی برای تردد خودرو بوده باشد راهآهن وجود داشته، امیدوار است که با توسعهی جادهی مسجدسلیمان به شهرکرد، اصفهان، خط راهآهن مسیر اهواز به شهرکرد و اصفهان نیز از راه مسجد سلیمان به یکدیگر وصل شود تا شهر محروم مسجدسلیمان از انزوا بیرون آید.
وی دربارهی برچیده شدن راهآهن مسجد سلیمان میگوید: با توسعه صنعت نفت و ایجاد انبارهایی در آبادان، اهواز، و آغاجاری، تاسیسات راه آهن مسجدسلیمان از سال 1323 به تدریج برچیده و میان بندرماهشهر و آغاجاری به کار گذاشته شد. این درحالی است که هنوز بقایای خطهای راهآهن در میان تپهها و در جای جای شهر دیده میشود. به واسطهی متروکه شدن راه آهن مسجدسلیمان سرانجام ریلهای باقی مانده یکی پس از دیگری توسط مردم از جای کنده و یا در ساختمان سازی به کار گرفته شد و یا برای شخم زدن زمینهایکشاورزی بر پشت گاوها و الاغها گذاشته شد و به قول مولف کتاب تاریخ مسجد سلیمان، اکنون پس از سالها هنوز مسیر خط، زیر سازی ریلهای برجای مانده از راهآهن، حسرت و اندوه در جان ایرانگردان و شهروندان میاندازد و این سروده را در حافظهها تداعی میکند: از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
کافی است به مسجد سلیمان بروی و از ریل وی، چشمه علی، و نفتون و... بگذری تا به هشت بنگلهبرسی. آنجا سراغ مردی را میتوان گرفت که از دهه 20 دیگر سوار وسیله نقلیهای که زمانی رانندهی آن بود، نشده است. مراد فرضی کاهکش از مستتراسکات به عنوان رییس کل انبارها راهآهن و لوکوموتیورانان نام میبرد و از معصومعلی زراسوند، حافظ ململی، حمید عرب، و عزیزالهخسروی به عنوان لکوموتیورانان و از حاجتگندایی و فتحی چهارلنگ به عنوان سوزنبان نام میبرد. مشهدی کریم، شهپوش، بابادی و یدا...کاهکش، سبز علیوند، آشارضابابادی، شیخ امین، و خان صاحب هندی دیگر همکاران مراد فرضی کاهکش بوده اند. مراد فرضی کاهکش با این که بیشترفرزندان او از مدارج عالیه برخوردارند و بیشتر آنها در رشتهی پزشکی تحصیلات خود را سپری کردهاند، میگوید: آرزو دارم در این شهر و محله برای فرزندان و همشهریان خود به رسمیادگار و رسم خدمت به مردم دوست داشتنی مسجدسلیمان دو باب درمانگاه و داروخانه احداث نمایم.
مراد فرضی کاهکش که از سال 63 تاکنون دیگر کار دولتی انجام نمیدهد و بازنشسته است به کشاورزی میپردازد و در محله هشت بنگله مسجد سلیمان زندگی میکند.
